KING - 1 《 کد ثبت ( 1-1-695624-65-3-1 ) 》 افزایش بازدید logo-samandehi موکب باب الحوائج شهر حر >
موکب باب الحوائج شهر حر
دو شنبه 9 دی 1392برچسب:, ساعت: 20:40| نظر | ادامه مطلب

 موسى ابن عبدالعزيز نقل نمود:
در بغداد يوحنّاى نصرانى مرا ديد و گفت ، تو را به حقّ دين و پيغمبرت قسم ميدهم كه اين شخص كه در كربلا است و مردم او را زيارت مى كنند كيست ؟
گفتم : پسر على بن ابى طالب عليه السلام است و دختر زاده رسول آخر الزمان محمّد(ص ) مى باشد و اسمشحضرت سيّد الشّهداء عليه السلام است چطور شد كه اين سوال را از من ميكنى ؟
گفت قضيّه عجيبى دارم ، گفتم بگو! گفت : خادم هارون الرّشيد نصف شبى بود آمد درب خانه و مرا با عجله برد، تا به خانه موسى بن عيسى هاشمى گفت امر خليفه است كه اين مرد را كه قوم و خويش من است علاج كنى ، وقتى كه نشستم و معاينه كردم ، ديدم بى خود است و فايده اى ندارد، پرسيدم چه مرضى دارد؟ و چطور شد كه اين طور گرديد؟

جمعه 6 دی 1392برچسب:, ساعت: 21:38| نظر | ادامه مطلب

 در كتاب مفاتيح الجنان به سند معتبر روايت شده كه شخصى گفت (39):

حضرت امام رضا عليه السلام براى من از خراسان بسته متاعى فرستاد چون بسته را باز كردم ديدم در ميان آن خاكى بود، از آن مردى كه بسته را آورده بود پرسيدم كه اين خاك چيست ؟ گفت : خاك قبر حائر امام حسين عليه السلام است ، تا به حال نشده كه حضرت چيزى براى كسى بفرستد و در ميان آن جامه و لباسها يك مقدار تربت كربلا حائر حسين عليه السلام نگذارد و مى فرمايد اين تربت كربلا امان است از بلاها باذن و مشيت خداوند متعال .
السلام على على بن موسى الرضا عليه السلام (40)

مارا بود به خانه دل آرزوى تو  ***  از خاك كربلا ى توئيم بوى تو
بوئيم خاك كوى تواى شاه كربلا  ***  گيريم شمه اى زگلستان كوى تو
قبر تو در دلى است كه با مهرت آشناست  ***  آن دل كه هست روى اميدش بسوى تو
بى گوهر ولاى تو كس را چه آبرو  ***  كز مخزن و لاست ، درّ آبروى تو
نام تو بر كتيبه آفاق نقش بست  ***  با خامه جلال ز خون گلوى تو


چهار شنبه 27 آذر 1392برچسب:, ساعت: 11:27| نظر | ادامه مطلب

 نوشته اند پس از شهادت حسين بن على (عليه السلام) ناگهان حضرت جبرئيل بشكل و با هيكل انسان در ميان لشكر ابن سعد ظاهر گرديد و فرياد مى كرد، علت فرياد را پرسيدند، فرمود: بخدا قسم پيامبر خدا سيدالشهدا در ميان شما ايستاده و به اطراف نگاه مى كند، از آن بيم دارم كه نفرين كند و همه هلاك شوند، و من نيز كه بين شما هستم هلاك شوم .
در آن ساعت كه جهان روشن در نظر اهل بيت اطهار، از شهادت فرزند حيدر كرار تيره و تار گرديده بود، لشكريان شام و كوفه به عيش و نوش ‍ پرداختند، جسم مبارك فرزند فاطمه بر خاك آن بيابان در كنار شهيدان و مدافعان از حق افتاده بود.
روايت است كه ذوالجناح با يال و گردن آلوده به خون عنان گسسته و شيهه كنان به قتلگاه سرور شهيدان آمد، ابن سعد دستور به گرفتن آن مركب داد، ولى لشكريان كفر توان آن نداشتند، ذوالجناح يك يك شهداى آنروز صحراى كربلا را مى بوييد، و چون پيكر پاك بى سر صاحب خود را شناخت ، خود را بر زمين مى زد و ناآرامى مى كرد، و سر به سوى آسمان بلند كرده گويى كه مظلومانه ، ظالمان را نفرين مى كند، سپس روانه خيمه گاه شد، اهل بيت دورش حلقه زدند و به نوايى نوحه خوانى مى كردند، كه اى ذوالجناح ! مولاى ما را چه كردى ؟ گريه و زارى و بيتابى يكايك اهل بيت امام شهيد و نوحه خوانى هر يك بنا بر مقتضاى رابطه خود با يكديگر و امام شهيد ادامه داشت ، ذوالجناح را مى بوييدند و مى بوسيدند و در جستجوى صاحب خود بودن را از آن مركب مى خواستند. سكينه دردانه آن سيد مظلوم اشك مى ريخت . به زبان حال مى گفت :

چهار شنبه 27 آذر 1392برچسب:, ساعت: 11:18| نظر | ادامه مطلب

 عشق آغازش غم است، انجام قتل

زيستن ناكامى او، كام قتل 

گاه اسماعيل را خواند قتيل

گه كند آتش گلستان بر خليل 

عشق با هر بوالهوس كى آشناست

عشق ، كار عاشقان كربلاست

گفت : آدم من به دعوى صادقم

عاشقم كن ، عاشقم كن ، عاشقم 

نوح گفتا: دفع طغيان مى كنم

ز اشگ چشم خويش ، طوفان مى كنم 

اوليا مردانه در پيش آمدند

بى نياز از رنج و تشويق آمدند 

سيد خونين كفن سبط رسول

كرد هفتاد و دو قربانى قبول

هر يكى تاج شرف اكليل او

خود خليل و هر يك اسماعيل او

چهار شنبه 27 آذر 1392برچسب:, ساعت: 11:6| نظر | ادامه مطلب

 شد وقت آن كه غرقه جن بر لب فرات

ريزند خون به جاى سرشك از بصر همه 

شد وقت آن كه بهر عزادارى ، انبيا

گردند گرد روضه خير البشر همه

شد وقت آن كه فاطمه با حوريان خلد

آيند در زمين بلا نوحه گر همه

شد وقت آن كه از تف گرماى كربلا

ريزند طايران حرم بال و پر همه

شد وقت آن اهل سرا پرده حسين

نيلى كنند رخت مصيبت به بر همه 

شد وقت آن كه لشكر بى دين ز راه ظلم

بندند بهر قتل شه دين كمر همه

شد آن وقت كه از ستم بى حساب شمر

گردند دختران حسين در بدر همه

حضرت سيدالشهدا راهى ميدان نبرد بود، كه شخصى غريب سياه پوشى با شكلى پر هيبت به خدمت امام آمد (روايت است كه جوانى بود زيبا روى، كه ظاهرا از نسل اجانين بود، اما در باطن انسانى كامل و در سلك وفاداران به امام، بنام زعفر) و عرض كرد:

دو شنبه 25 آذر 1392برچسب:, ساعت: 21:17| نظر | ادامه مطلب

 خورشيد مضطرب چو ز خاور كشيد سر

بگرفت دست طاقت و تا باختر دريد

يعنى ، دميكه دختر زهرا ز خيمه گاه

بيرون دويد و معجر نيلى به سر دريد

آن دم كه مشك آب بدوش برادرش

از نوك تير فرقه بيداد گر دريد

آندم كه سينه على اكبر ز تيغ و تير

چون برگ گل برابر چشم پدر دريد

آندم كه شمر ثانى كفار، حرمله

حلق على اصغر والا گهر دريد

بيرحم ظالمى كه در آغوش باب او

شرم از پدر نكرد و گلوى پسر دريد

تيغ دو سر كشيد و صفوف مخالفين

از حمله ، همچو صاحب تيغ دو سر دريد

امام به جسم نازكش از بس نشست تير

جسمش بسان مرغ بر آورده پر دريد

دو شنبه 25 آذر 1392برچسب:, ساعت: 21:15| نظر | ادامه مطلب

 على اكبر

از نفاق فلك و گردش اختر زينب

هدف تير بلا گشت مكرر زينب 

ديد چون عازم ميدان شده اكبر مى گفت

سوخت از اين ستم اى چرخ ستمگر زينب 

گاه مى كرد شكايت به سوى قبر رسول

گاه مى كرد فغان بر در داور زينب 

كاى خدا گر به اسيرى رود از كوفه به شام

دستگير ستم فرقه كافر زينب 

به از آنست كه بيند بدن اكبر را

پاره پاره به دم نيزه و خنجر زينب 

دو شنبه 25 آذر 1392برچسب:, ساعت: 14:58| نظر | ادامه مطلب

 ماه درخشان خاندان هاشم

شكست پشت حسين آن زمانى كه قرعه رزم

به نام نامى عباس نوجوان افتاد

چو شد نگون علم او لواى يوسف مهر

به چاه باختر از بام كهكشان افتاد

لشكر ستم پيشه ابن زياد، با حمله هايى از كمينگاه اجساد نازنين اصحاب و انصار سرور شهيدان را چون كشتيهاى شكسته ، غرقه در خون نمودند، موسم آن رسيد كه پرچمدار صحراى كربلا پا به ميدان مبارزه نهاد، و ساقى دوران ، پيمانه شهادت را به نام آن قدح نوش ميخانه محبت ، و آن سرمست سوداى شهادت و صاحب منظر و برارزنده تر از همه ، عباس پر نمود. او مبارزى نام آور، قدرت و جراءت او در اوج شهرت ، در بسيارى از جنگها پرچم پيروزى بر افراشته ، و دلاوران و شجاعان عرب را از نام و نشان بر انداخته بود. ابوالفضل العباس را به دليل زيبايى جمال ، قمر بنى هاشم مى خواندند. آن دلاور بى همتا، عباس علمدار چون سرور آزادگان ، برادر خويش را تنها ديد، به نزد امام بر حق آمد و علم را بر بالاى سر آن بزرگوار نصب نمود و به زبان حال عرض كرد: اى برادر:
گر شوم خاك به خاك قدمت چون نرگس

دو شنبه 25 آذر 1392برچسب:, ساعت: 14:55| نظر | ادامه مطلب

 براى كيست؟ كه در انس و جان عزاست هنوز

عزاى كيست؟ كه صاحب عزا خداست هنوز

گذشت واقعه كربلا ولى جبريل

سياه در برو در فكر كربلاست هنوز 

كدام سرو چمان زين چمن فتاد به خاك

كه پشت پير فلك از غمش ‍ دوتاست هنوز 

هزار سال فزون تر گذشت ، زين ماتم

هزار پاره دل ختم انبياست هنوز

اگر نگشته ، شهيد ستم ، جوانانش

قباى سبز حسن ، نيلگون چراست هنوز 

اگر به ماتم يك اكبر است و يك اصغر

كه شاه تشنه ، قدش ، چون كمان دوتاست هنوز 

جهاد اكبر و اصغر شد از حسن مقبول

كه بهر هر يك از آن چار در عزاست هنوز 

دو اصغر آمده ، عبدالله دگر قاسم

كه دست و پاى عروسش ز خون حناست هنوز 

دو اكبرش يكى احمد يكى ابوالقاسم

كه بهر هر دو سينه رخت مجتبى است هنوز 

دو سرو باغ شهادت ، كه از غم هر يك

چو لاله ، داغ به دلهاى اقرباست هنوز 

دو نوجوان ، كه ز داغ جوانى ايشان

فرات ، غيرت سيلاب ديده هاست هنوز 

دو شنبه 25 آذر 1392برچسب:, ساعت: 14:54| نظر | ادامه مطلب

 بر جويندگان راه و عاشقان راستى و حقيقت پوشيده نيست كه طالبان بلاى كربلا و عاشقان مظلوم آل عبا با سيد و مولاى خويش تا چه مرتبه در مقام يارى و جان نثارى بودند، و از آن دلاوران سعادتمند تا يك تن باقى بود، راضى نشدند كه از فرزندان و برادران و برادرزادگان و عموذادگان آن حضرت احدى پا به ميدان جنگ گذارد.
اما چون از ياران ديگر كسى براى جانفشانى باقى نماند، و همگى رو به سراى جاودان نهادند و همنشين بهشتيان گرديدند، نوبت به نبرد دليرانه دلاوران و شجاعان آل نبوت رسيد.
احمد بن محمد هاشم
ابتدا احمد بن محمد هاشم قدم به ميدان مبارزه نهاد و بيش از بيست منافق را از پاى در آورد، و خود نيز به درجه شهادت نائل شد.

تعداد صفحات : 47
صفحه قبل 1 ... 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 ... 47 صفحه بعد
افزایش بازدید سایت

دریافت کد رتبه جهانی سایت و وبلاگ

ثبت لینک سایت رایگان دانلود آهنگ ویژه ماه محرم - دانلود آهنگ ویژه ماه محرم کمربند لاغری میس بلت - کمربند لاغری میس بلت تبادل لینک - تبادل لینک کوچک کننده بینی - کوچک کننده بینی پنل اس ام اس هاست لینوکس فروشگاه ساز پروفی میناکاری