منافقى كه دعايش مستجاب شد!

 بعد از واقعه غدير خم در روز هجدهم ماه ذى‏الحجّه سال دهم‏هجرى كه (طبق شرح منقول و مندرج در ده‏ها و ده‏ها كتاب اختصاصى وصدها كتاب تفسير، حديث، تاريخ، كلام و غيره) در سرِ دست گرفتنِ ‏پيامبر على را در برابر حدود صد و بيست هزار نفر مسلمانِ از حجّ برگشته‏ و معرفى او را به مقام خلافت و واجب ‏الاطاعه بودنِ بعد از خود خلاصه ‏مى‏شود، اين موضوع زبان به زبان و گوش به گوش در سراسرِ مناطق ‏گسترده مسلمان نشين پخش شد و دوست و دشمن از آن باخبر شدند.

پس مردى از منافقين به نام »حرث بن نعمان فهرى« كه پدر و بعضى‏از كسانِ نزديكش در جنگها به شمشير اميرمؤمنان از پاى درآمده بودند، ازشنيدنِ اين انتصاب و جانشينى سخت عصبانى و ناراحت گرديد، آن‏چنان ‏كه ديگر طاقت صبر و شكيبائى را از دست داد.
او براى تحقيق و پيگيرى از اين مطلب، سوار بر ناقه خود شد و راهِ‏مدينه را در پيش گرفت و همينكه وارد مدينه شد، يك راست متوجّه ‏مسجد پيغمبر صلي  الله  عليه  وآله وسلم  شد و خود را به حضرتش رسانيد.
آنگاه با قيافه‏اى گرفته و لحنى خشن و توأم با انكار، پيامبر را مخاطب قرار داد و گفت:
تو گفتى لا إلهَ إلاّ اللَّه بگوئيد، گفتيم؛ نماز بخوانيد، خوانديم؛ زكات‏بدهيد، داديم؛ روزه بگيريد، گرفتيم؛ اكنون كار بدانجا رسيده كه على را به ‏عنوان امامت و رياست برما برگزيدى؟!
پيامبر صلي  الله  عليه  وآله وسلم  فرمود: نه، من به ميل و سليقه خود كارى انجام نمى‏دهم،به خدا سوگند! انتصاب على به مقام خلافت فقط و فقط از طرف خدا بود،اين فرشته وحى بود كه از جانبِ خدا، همچون ساير اوقات و در مورد ساير احكام، بر من فرود آمد و دستور اين انتصاب را ابلاغ كرد، من هم بر طبق آن انجام وظيفه رسالت نموده، آن را به مسلمانان ابلاغ كردم.
آن مرد منافق با شنيدن اين سخنان چهره درهم كشيده‏اش، درهم‏ كشيده ‏تر شد و بى‏آن كه ديگر حرفى بزند يا با پيامبر اكرم خداحافظى كند از آن حضرت روگردانيد و همچنانكه مى‏رفت سربلند كرد و گفت: بار الها اگر چنين است كه محمد مى‏گويد و تو على را به مقام خلافت و جانشينىِ‏او برگزيدى تا بر ما رياست و پيشوائى كند، من زيرِ بار نمى‏روم و تحمُّلِ‏ آقائى و رياست على را ندارم!
اكنون سنگِ عذاب خود را برما ببار، يا عذابى فروفرست و ما را ازرنج و ناراحتىِ اين كار راحت ساز.
در اين جا بود كه خداوند برخلاف هميشه كه دعاى مؤمنان پاك دل ‏و پاك زبان را مستجاب مى‏فرمود، دعاى يك منافقِ تمام‏عيار را مقرون به‏اجابت فرمود، آن هم با قيدِ فوريّت هرچه فورى‏تر، كه هنوز آن بخت‏ برگشته چند قدمى پيش نرفته، توده سياه‏رنگى از ابر نمودار شد و از وسطِآن سنگ كوچكى برمغزِ وى فرود آمد كه نشانه استجابت دعاىِ او بود وهمانند اصحاب فيل او را نقش برزمين ساخت و جابجا هلاك گرديد.(186)
--------------------------------

186)  الغدير، علامه امينى، ج1 و ديگر مصادر مربوطه.

منبع: موسسه جهانی سبطین (ع)


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






برچسب‌ها: