قرآن و استقلال اقتصادي زن

 اسلام در هزار و چهارصد سال پيش اين قانون را گذراند و گفت: للرجال نصيب ممااکتسبوا و للنساء نصيب مما اکتسبن (5) مردان را از آنچه کسب مي کنند و به دست مي آورندبهره اي است و زنان را از آنچه کسب مي کنند و به دست مي آورند بهره اي است.

قرآن مجيد در آيه کريمه همان طوري که مردان را در نتايج کار و فعاليتشان ذي حق دانست،زنان را نيز در نتيجه کار و فعاليتشان ذي حق شمرد.
در آيه ديگر فرمود: للرجال نصيب مما ترک الوالدان و الاقربون و للنساء نصيب مماترک الوالدان و الاقربون (6) يعني مردان را از مالي که پدر و مادر و يا خويشاوندان بعد ازمردن خود باقي مي گذارند بهره اي است و زنان را هم از آنچه پدر و مادر وخويشاوندان از خود باقي مي گذارند بهره اي است.
اين آيه حق ارث بردن زن را تثبيت کرد.ارث بردن يا نبردن زن تاريخچه مفصلي دارد که به خواست خدا بعدا ذکر خواهيم کرد.عرب جاهليت حاضر نبود به زن ارث بدهد،اما قرآن کريم اين حق را براي زن تثبيت کرد.
يک مقايسه
پس قرآن کريم سيزده قرن قبل از اروپا به زن استقلال اقتصادي داد،با اين تفاوت:
اولا انگيزه اي که سبب شد اسلام به زن استقلال اقتصادي بدهد جز جنبه هاي انساني و عدالت دوستي و الهي اسلام نبوده.در آنجا مطالبي از قبيل مطامع کارخانه داران انگلستان وجود نداشت که به خاطر پر کردن شکم خود اين قانون را گذراندند،بعد با بوق و کرنا دنيا را پر کردند که ما حق زن را به رسميت شناختيم وحقوق زن و مرد را مساوي دانستيم.
ثانيا اسلام به زن استقلال اقتصادي داد،اما به قول ويل دورانت خانه براندازي نکرد،اساس خانواده ها را متزلزل نکرد،زنان را عليه شوهران و دختران را عليه پدران به تمرد و عصيان وادار نکرد.اسلام با اين دو آيه انقلاب عظيم اجتماعي به وجودآورد،اما آرام و بي ضرر و بي خطر.
ثالثا آنچه دنياي غرب کرد اين بود که به قول ويل دورانت زن را از بندگي وجان کندن در خانه رهانيد و گرفتار بندگي و جان کندن در مغازه و کارخانه کرد;يعني اروپا غل و زنجيري از دست و پاي زن باز کرد و غل و زنجير ديگري که کمتر از اولي نبود به دست و پاي او بست.اما اسلام زن را از بندگي و بردگي مرد در خانه و مزارع وغيره رهانيد و با الزام مرد به تامين بودجه اجتماع خانوادگي،هر نوع اجبار و الزامي رااز دوش زن براي تامين مخارج خود و خانواده برداشت.زن از نظر اسلام در عين اينکه حق دارد طبق غريزه انساني به تحصيل ثروت و حفظ و افزايش آن بپردازد،طوري نيست که جبر زندگي،او را تحت فشار قرار دهد و غرور و جمال و زيبايي راکه هميشه با اطمينان خاطر بايد همراه[وي]باشد-از او بگيرد.
اما چه بايد کرد;چشمها و گوشهاي برخي نويسندگان ما بسته تر از آن است که درباره اين حقايق مسلم تاريخي و فلسفي بينديشند.
انتقاد و پاسخ
خانم منوچهريان در کتاب انتقاد بر قوانين اساسي و مدني ايران صفحه 37مي نويسند:
«قانون مدني ما از يک سو مرد را وا مي دارد که به زن خود نفقه بدهد يعني جامه،خوراک و مسکن وي را آماده کند. همچنانکه مالک اسب و استر بايد براي آنان خوراک و مسکن فراهم آورد،مالک زن نيز بايد اين حداقل زندگي را در دسترس او بگذارد.ولي از سوي ديگر معلوم نيست چرا ماده 1110 قانون مدني مقررمي دارد که در عده وفات،زن نفقه ندارد و حال آنکه در هنگام مرگ شوهر،زن به ملاطفت و تسليت احتياج دارد و مي خواهد به محض از دست دادن مالک خود پريشان روزگار و آشفته خاطر نشود.ممکن است بگوييد:شما که دم از آزادي مي زنيد و مي خواهيد در همه جا با مرد يکسان باشيد،چرا در اينجا مي خواهيد بازهم زن بنده و جيره خوار مرد باشد و چشم داشته باشد که پس از وي نيز اين بندگي وجيره خواري ادامه يابد؟ما در پاسخ مي گوييم:مطابق همان فلسفه بردگي زن که طرح اين قانون مدني بر پايه آن ريخته شده است،خوب بود که به قول سعدي «مالکان تحرير»پس از خود نيز نفقه را براي زن مقرر مي داشتند و قانون هم اين موضوع را رعايت مي کرد.»
ما از اين نويسنده مي پرسيم که از کجاي قانون مدني و از کجاي قانون اسلام(يا به قول شما فلسفه بردگي زن)شما استنباط کرديد که مرد مالک زن است و علت نفقه دادن مرد مملوک بودن زن است؟اين چطور مالکي است که حق ندارد به مملوک خودبگويد اين کاسه آب را به من بده؟اين چطور مالکي است که مملوکش هر کاري بکندبه خودش تعلق دارد نه به مالک؟اين چطور ملکي است که مملوکش در کوچکترين قدمي که براي او بردارد-اگر دل خودش بخواهد-حق دارد مطالبه مزد بکند؟اين چطور مالکي است که حق ندارد به مملوک خودش تحميل کند که بچه اي را که درخانه مالک خود زاييده است مجانا شير دهد؟
ثانيا مگر هر کس نفقه خور کسي بود مملوک اوست؟از نظر اسلام و هر قانون ديگري فرزندان،واجب النفقه پدر يا پدر و مادرند.آيا اين دليل است که همه قوانين جهان فرزندان را مملوک پدران مي دانند؟در اسلام پدر و مادر اگر فقير باشندواجب النفقه فرزند مي باشند بدون اينکه فرزند حق تحميلي به آنها داشته باشد.پس آيا بايد بگوييم اسلام پدران و مادران را مملوک فرزندان خود شناخته است؟
ثالثا از همه عجيبتر اين است که مي گويند:چرا نفقه زن در عده وفات واجب نيست در صورتي که زن در اين وقت که شوهر خود را از دست مي دهد بيشتر به پول شوهراحتياج دارد؟
مثل اين است که اين نويسنده گرامي در اروپاي صد سال پيش زندگي مي کند. ملاک نفقه دادن مرد به زن احتياج زن نيست.اگر از نظر اسلام زن در مدتي که با شوهرخود زندگي مي کند حق مالکيت نمي داشت،اين مطلب درست بود که بعد از مردن شوهر بلافاصله وضع زن مختل مي شود.ولي[با توجه به]قانوني که به زن حق مالکيت داده است و زنان به واسطه تامين شدن از جانب شوهران هميشه ثروت خودرا حفظ مي کنند،چه لزومي دارد که پس از بهم خوردن آشيانه زندگي با هم تا مدتي نفقه بگيرند؟نفقه حق زينت بخشيدن به آشيانه مرد است.پس از خرابي آشيانه لزومي ندارد که اين حق براي زن ادامه پيدا کند.
مجموعه آثار ج19، مطهري،مرتضي؛
_________________________________________
5- نساء/ 32.
6- نساء/ 7.

منبع : موسسه جهتنی سبطین (ع)
 


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






برچسب‌ها: