نماز شگفت

 محمد نوري زاده 
اگر شگفتي تولد مسيح(ع) آن چنان راز آلود است كه جز «پسر خدا» بودن، شأن ديگري پسنديده او نيست، لاجرم، آدم(ع)، كه نه پدر داشت و نه مادر، به خداوندي محق تر است! اما نه، اين احتجاج خداي متعال در قرآن، اشاره به اين دارد كه در همين عالم ماده، معماهايي هست مختص مؤمنين! به طوري كه پاسخ يابي براي اين معماها، با ذره بين علم محض و مصطلح، ممكن نيست. اگر مسيح(ع)، معمايي شگفت و تاريخي است، مهدي(عج) ما قشنگ ترين و ناب ترين معماي هستي است كه تاريخ در مشت اوست و «آينده» در افق برنامه هايش! پس «آينده»، بي چون و چرا از آن ياوران مهدي است. و ياوران مهدي(ع ج)، حتماً و قطعاً محدود به ما و فرزندان ما نيست. ما اگر لياقت هاي خود را تقويت كرديم و زشتي ها را از جامعه خود زدوديم، يقيناً جمعيت قابل اعتنايي از آن 313 تن، از ما خواهند بود، اگر نه، در هركجاي دنيا كه باشد، حق، مخاطب و سرباز خود را مي پرورد و هيچ اعتنايي هم به گذشته غرورآفرين ما نمي كند. چرا؟ 
خواهم گفت:چند هفته پيش شصت نفر از روشنفكران آمريكايي، در يك نامه مفصل به بوش رئيس جمهور آمريكا، زمين و زمان و تولد و مرگ و بشر وآزادي و حق را به هم دوختند و سر آخر، از ميان الفاظ و دلايلي به ظاهر فلسفي- اجتماعي، حاجت از پيش مشخص خود را با نام «جنگ عادلانه» بيرون كشيدند و با همين يك نامه، زمينه تئوريك جنگ افروزي آمريكا را فراهم آوردند تا از اين به بعد، پشت جناب بوش، به هيمنه اي از الفاظ فيلسوفانه و آكادميك گرم باشد تا دهان اهل علم و صاحبان انديشه نيز بسته شود. دنياي عجيبي است! به قول دوستي، دنياي امروز، پيچيده ترين عصر تاريخي خود را سپري مي كند. البته نه اينكه فكر كنيد اين پيچيدگي به ميزان رشد علم و تكنولوژي بستگي داشته باشد، نخير، اين پيچيدگي، اتفاقاً، خانه در جهل بشر امروز دارد! 
نامه آن شصت نفر روشنفكر كه جملگي از فيلسوفان و استخوان خردكرده ها و نظريه پردازان به نام آمريكا بودند، در داخل كشورمان، و مخصوصاً در ميان طايفه روشنفكران خودمان، دست به دست شد و جز در عده اي اندك، هيچ غيرتي را برنيانگيخت! روشنفكران داخلي ما كه بابت مثلا عطسه فلان آدم مشكوك، نامه هاي تيز و تندي به دستگاه ها و شخصيت هاي مسئول جامعه صادر مي كردند و با مته گذاردن به مغز الفاظ و معاني، نردبان بلند سواد خود را به نمايش مي گذاردند، اين بار، نفسشان به شماره افتاد و با درماندگي به دست و پا افتادند كه چه بكنند! از يك طرف، با نگاه به نامه آن شصت نفر نظريه پرداز آمريكايي، مي ديدند ياللعجب، اين دنيا و تولد و آزادي و حق و بشر و مقولاتي كه اينان در نامه شان آورده اند، عين الفاظ خودشان است! يعني خودشان قبلا در كلاس همان روشنفكران آمريكايي و از طريق مطالعه آثار آنان به مقام منيع روشنفكري ارتقا يافته بودند، منتها با «جنگ عادلانه» پيشنهادي روشنفكران آمريكايي چه بكنند؟ روشنفكران ما، سال هاي سال با كپي برداري از نوشته هاي همين جنابان به وادي روشنفكري پا گذارده بودند و اصلا در آثار آنان نشاني و خبري از «جنگ عادلانه» نديده بودند. پس حالا چه بكنند؟ اگر به نامه آن شصت نفر پاسخ ندهند، مقام روشنفكري خود را زير سؤال برده اند، اگر به آن پاسخ بدهند، چگونه ادله و صغري، كبري هاي فلس في اساتيد خود را منكر شوند و بگويند «جنگ عادلانه» محصول نمكي است كه فيلسوفان و نظريه پردازان آمريكايي به طور مستمر از امور مالي سازمان سيا دريافت مي كنند. خلاصه اين شد كه روشنفكران ما دست به قلم شدند و ضمن تأييد احتجاجات فلسفي اساتيد خود، پشت چشم نازك كردند كه:«متأسفانه، ساحت پاك روشنفكران، آلوده سياست شد» (!) 
من معتقدم جهان با گام هاي بلند، به سمت سرنوشت معهود خود پيش مي رود و انرژي اين قدمها، از شوق رؤيت حاكميت انديشه مهدي(عج) تأمين مي شود! 
انديشه مهدي ما برخلاف انديشه روشنفكران معيوب خودمان، نه تنها چشم حسرت به فرآورده هاي غربي ندارد، بلكه دست روشنفكران منجمد را مي گيرد و آنان را از پاي سفره واخوردگي، به دستيابي افق هاي روشن و نوراني تهييج مي كند. اگرچه من اين اعتقاد را نيز دارم كه پز روشنفكري اين ظرفيت را دارد كه معلومات كج و معوج خود را به رخ بكشد و مهدي ما را به مناظره بخواند و با انتشار نامه هاي سرگشاده، راه گريزي براي تكبر جاهلانه خويش بجويد. مگر نه اينكه روشنفكران جاهل عرب، سخنان ناب و محض حق را از ميان دولب مبارك معصومين(ع) مي شنيدند و باز به جايگاه جهل خود بازمي گشتند! چرا؟ چون پز روشنفكري، حكايت ها دارد! بماند! 
دوستي مي گفت در جهان اسلام و درهمين اوضاع و احوال خوف انگيزي كه آمريكا و همراهانش مستقيماً براي جمهوري اسلامي ايران تعيين تكليف مي كنند و توپ و تشر مي آيند، تنها كسي كه مردانه و بدون ذره اي ترديد و بدون هيچ اما و اگر در برابر تكبر ابر قدرتي آمريكا ايستاده است، شخص مقتداي ما خامنه اي است. و باز مي گفت: امروز، حيات اسلام به تارمويي بند است. درست مثل پناه گرفتن پيامبر اكرم(ص) در غار حرا كه حياتشان و بقاي اسلام به تار عنكبوتي بند بود و خداكارسازي كرد. به اين دوست عزيز گفتم آن تار عنكبوت با خودش درس بزرگي حمل مي كند. و آن اينكه: اي مؤمنين، شما به تكليف مسلماني خود عمل كنيد، ما شما را حفظ مي كنيم، اگرچه اين حفاظت، به وسيله حصار سستي چون تار عنكبوت باشد. يعني چه كه امروزه حيات اسلام به تار مويي بند است؟ 
مگر چشم نداريم هيبت مردان و زناني را ببينيم كه هر كدامشان بيرق سبزي هستند و چشم كفر را مي رنجانند؟ «قد افلح المؤمنون» يعني حتماً و بدون ذره اي ترديد و بدون هيچ اماواگري، مؤمنين پيروزند! اين همه انرژي و اميد در اين آيه كوچك، شوق انگيز نيست؟ كافي نيست؟ بگذار طايفه روشنفكران ما و سران منفعل كشورهاي اسلامي در ترديد و تب و لرز بميرند. مردم، بله مردم مسلمان، راه خود را يافته اند و نشاني راه گلوي آمريكا را نيك مي دانند! 
مهدي(عج) ما در راه است. گوش كن! صداي قدم هاي مهدي را در حضور سه ميليون معترض مسلمان سني، در رباط مراكش بشنو! صداي قدم هاي مهدي ما را در عصبيت كور بوش و نظاميان و مشاورانش ببين! صداي قدم هاي مهدي ما را در پنبه شدن همه زحمت چندين ساله روشنفكران معلق داخلي بشنو! من در سبزينه هر گياه و گل، در صداي رعد، در التهاب جوانان فلسطيني، در جهل عميق روشنفكران آمريكايي، در صداي مطمئن خامنه اي، در سيادت و هويت رئيس جمهور، آري، در همه اينها، مسيح را مي بينم كه با مهدي ما نماز مي گذارد. سر كه مي چرخانم، هيچ نشاني از هيمنه بوش و دستگاهش نمي بينم! چه نماز گوارايي! 


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






برچسب‌ها: