فصل يازده: آماده شده امام حسين (ع) براى كارزار

 خورشيد مضطرب چو ز خاور كشيد سر

بگرفت دست طاقت و تا باختر دريد

يعنى ، دميكه دختر زهرا ز خيمه گاه

بيرون دويد و معجر نيلى به سر دريد

آن دم كه مشك آب بدوش برادرش

از نوك تير فرقه بيداد گر دريد

آندم كه سينه على اكبر ز تيغ و تير

چون برگ گل برابر چشم پدر دريد

آندم كه شمر ثانى كفار، حرمله

حلق على اصغر والا گهر دريد

بيرحم ظالمى كه در آغوش باب او

شرم از پدر نكرد و گلوى پسر دريد

تيغ دو سر كشيد و صفوف مخالفين

از حمله ، همچو صاحب تيغ دو سر دريد

امام به جسم نازكش از بس نشست تير

جسمش بسان مرغ بر آورده پر دريد

در آن صحراى خون آشام، عاشقان شهادت و طالبان زيارت مطلوب، يكى بعد از ديگرى، به شهادت رسيدند، و جان در راه جانان نثار كردند.
سرور شهيدان فرمود:
اى زينب ، ام كلثوم و ام ليلا، اى فاطمه ، سكينه و رقيه ! و اى بانوان سرا پرده نبوت ، و اى پرورش يافتگان بارگاه طهارت و عصمت ، شما را وداع مى كنم ، هنگامى كه با يارانم ملحق شدم ، هرگز مانند گل ، جامه به تن پاره پاره نكنيد، و با مرگ من شيون و زارى نكنيد و اگر هزاران زخم بر من رسيد، بدانيد كه آن بهتر از شماتت دشمن است ، تنها برايم ندبه كنيد، سپس درهاى رحمت را بر هر يك گشاده ، و ايشان را به ثوابهاى عظيم تسلى داد.
سپس آن سرور آزادگان زينب را طلبيده ، بعد از محبت بسيار و دلدارى وى فرمودند:
اى يادگار بتول عذرا، و اى بانوى سراپرده عصمت و حيا! زمان فراق ، بجاى رسيده ، و دير زمانى از زندگى اين جهانم باقى نمانده ، در پيش چشمم جوانان رعنا هر يك در خاك خفتند، اكنون نوبت من رسيده كه خون خود را، در راه مبارزه حق بر باطل نثار سازم . و بعد از من اى زينب اهل بيت و فرزندانم نگهدار و حامى ندارند، اى خواهر من وقت فراغ نزديك است ، وجدايى چهره خود را نمايان نموده . اى خواهر بعد از من اطفال يتيم را خواهر باش ، مبادا! كه فاطمه ام را كسى برنجاند، و يا سكينه ام را به اندك خشمى بگرياند، در شام و كوفه صغيرانم را نگهدار باش ، و در هر بلا و گرفتارى تو اسيران را غمخوارى كن ، زين العابدين را پرستارى كن ، و اگر سكينه سراغ پدر را گرفت ، بگو در سفرست .
حضرت سيدالشهد لباسى كهنه بر تن كرد حضرت زينب علت امر را سؤ ال نمود، آن حضرت علت پوشيدن لباس كهنه را چنين فرمودند:
اى خواهر! كسى كه نام او شمر است به من جفا خواهد كرد، و سرم را از تن جدا و بر سر نيزه پيش آهنگ سرهاى شهدا، خواهد نمود، و لباسهايم را به عنوان غنيمت جنگى بر خواهد داشت، ولى از بيرون آوردن اين لباسهاى كهنه خجل خواهد شد.
سپس آن بزرگوار اسلحه كارزار برگرفت ، ابتدا به خلعت كفن پيكر را براى شهادت مهيا ساخت ، و سپس مردانه از جاى برخاست و آماده كارزار گرديد.
حضرت زينب با آن كه توان نظاره اين صحنه را نداشت، سعى نمود حضرت را از رفتن به ميدان نبرد منصرف سازد.
آن حضرت كه ناله و زارى خواهر ستمديده خود را ديد، فرمود:
اى خواهر! مرا گمان چنان بود، كه گر به پيرى رسم، عباس جوان دستگيرم باشد، و على اكبر عصاى پيريم، و پس از شهادت آنان و ديگر عزيزان، كه نظاره گر جانبازى آنان در اين وادى بلاخيز بودم ، تنها خلعت كفن را براى خود مناسب مى دانم .
در آن هنگام ، اهل بيت و طفلان يتيم را وداع گفت و پا بر ركاب ذوالجناح انداخت و راهى راه مقدر گرديد.
زينب از پى برادر به راه افتاد و فرمود:
برادر جان ز هجران كار ما را ساختى رفتى

به ميدان شهادت رخش همت تاختى رفتى

تو را خدمت بجان كردم به اميد وفادارى

لواى بى وفاى عاقبت افراختى رفتى

ز آه آتش افروز يتيمان اندرين وادى

چو شمع ماتمم سر تا پا بگداختى رفتى

حسين (عليه السلام) با شنيدن آه يتيمان و افغان خون جگران عنان ذوالجناح نگاه داشته، براى تنها ماندن اهل بيت گريست. پس رو به خيمه گاه نمود و فرمود:
راضى شدم كه محاسن به خون غرقه كنم، از همه چيز گذشتم، از بهر رضاى داورم، از دختر از پسر، از خواهر و از برادر گذشتم، تا بهر امت در روز حشر شفاعت دهنده آنان باشم.
سپس آن يادگار حيدر كرار، ذوالجناح را به جولان دراورده، و در مقابل سپاه كفار آمد.
------------------------------
دكتر عباس علاقه بنديان


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






موضوعات مرتبط: از مدینه تا نینوا ، ،
برچسب‌ها: