فصل سيزده: غروب در نيمه روز عاشورا

 عشق آغازش غم است، انجام قتل

زيستن ناكامى او، كام قتل 

گاه اسماعيل را خواند قتيل

گه كند آتش گلستان بر خليل 

عشق با هر بوالهوس كى آشناست

عشق ، كار عاشقان كربلاست

گفت : آدم من به دعوى صادقم

عاشقم كن ، عاشقم كن ، عاشقم 

نوح گفتا: دفع طغيان مى كنم

ز اشگ چشم خويش ، طوفان مى كنم 

اوليا مردانه در پيش آمدند

بى نياز از رنج و تشويق آمدند 

سيد خونين كفن سبط رسول

كرد هفتاد و دو قربانى قبول

هر يكى تاج شرف اكليل او

خود خليل و هر يك اسماعيل او 

شهادت سرور شهيدان حسين بن على (عليه السلام)
در زمانى كه دلير مرد صحراى كربلا در ميان گرداب خون پر پر مى زد، غير از تيغ و زوبين بيرحم ، كسى به فرياد آن مرد غريب نمى رسيد.
روايت كرده اند كه : سنان بن انس حضرت محمد را خوب مى شناخت و از اين كه رسول خدا را با خود دشمن سازد، بيم داشت و ز اين رو صدمه اى به حضرت سيدالشهداء نزد و ترسان از چنين تفكرى بود و مورد اعتراض و شماتت شمر ذى الجوشن قرار گرفت .
شمر كه از تمرد و سرپيچى سنان بن انس به خشم آمده بود با آن كه اصل و نسب حضرت حسين (عليه السلام ) را بخوبى مى شناخت ، به بخاطر دريافت جايزه يزيد مصمم شد كه خود بى حرمتى را به سيدالشهدا و خاندان آل عبا به انتها برساند و با خشم و غضب و اهريمن صفتى درون خويش ابر مرد تاريخ اسلام و فرزند رسول خدا (ص) و على (عليه السلام ) و فاطمه (عليها السلام) را به شهادت رسانيد و با ضربتى سر مبارك سرور شهيدان صحراى كربلا و ديار نينوا را از بدن جدا كرده بر سر نيزه براى دريافت جايزه به نزد يزيد فرستاد.
در اين هنگام باد سختى ورزيدن گرفت . گرد و خاك و غبار سرخ رنگى تمام فضا را پوشاند، مشرق و مغرب تيره و تار گرديد و قرص آفتاب و خورشيد عالمتاب در ميان برهاى سياه فرو رفت .
اين واقعه جانسوز در جمعه يا دوشنبه سال شصت و يكم هجرى اتفاق افتاد. در آن موقع حضرت حسين بن على (ع) پنچاه و هفت ساله بود.
------------------------------
دكتر عباس علاقه بنديان



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






موضوعات مرتبط: از مدینه تا نینوا ، ،
برچسب‌ها: