انكار شرور

تاكنون روشن شد كه تمام افعال خداوند , حكيمانه و داراى غاياتى معقول است كه البته , اين غايات به مخلوقات او باز مى گردند . از سوى ديگر, اين يك واقعيت انكار ناپذير است كه در جهان پيرامون ما امورى هستند كه آنها را « شر» مى دانيم ; بلايا و مصيبتهاى ناشى از پديده هاى طبيعى همچون سيل و طوفان , و زلزله , بيماريها, درد , رنج, مرگ, سختيهاى گوناگون و ... مجموعه بزرگى از شرور را پديد مى آورند كه هر انسانى , كم و بيش , با آن دست به گريبان است .
حال ممكن است در نگاه نخست به نظر آيد كه وجود اين امور با حكمت الهى و غايتمندى آفرينش انسان سازگارى ندارد, زيرا غرض خداوند از خلقت آدميان تامين مصالح و منافع آنهاست; حال آنكه , امور ياد شده همگى بر خلاف مصالح انسانى اند و از اين رو, با غايت خلقت بشر تعارض دارند . به ديگر سخن, چه بسا گمان شود كه خداوند با تجويز شور و جلوگيرى نكردن از آنها,«نقض غرض» كرده است و نقض غرض (يعنى آنكه فاعل كارى انجام دهد كه با اغراض و مقاصدش منافات داشته باشد) با حكيم بودن فاعل سازگار
نيست.
بديهى است كه در پاسخ به ادعاى بالا, مى بايد نشان دهيم كه وجود بلايا و مصيبتها و درد و رنج و سختى و ... در دنيا خالى از غايات معقول نيست , بلكه اين امور درجهت مصالح حقيقى فردى يا نوعى انسانها قرار دارند, از اين رو نبايد وجود آنها را لغو و بيهوده با مخالف با اغراض عمومى آفرينش دانست. پيش از آنكه بخشى از مهمترين فوايد و منافع شرور را يادآور شويم , لازم است به چند اصل كلى , كه توجه به آنها در نتيجه گيرى مطلوب از اين بحث سودمند است , اشاره كنيم .
1ـ محدوديت علم انسان
بى ترديد, معلومات آدمى در مقايسه با مجهولات او, چون قطره اى در كنار اقيانوس بيكران است . نه تنها در قلمرو جهان بيرون , كه حتى در وجود خود انسان اسرار ناشناخته فراوانى وجود دارد كه هنوز فهم بشر به آن راه نيافته است . از اين روست كه بزرگان دانش و انديشه , پس از سالها تحقيق و مطالعه, متواضعانه اعتراف مى كنند كه ((هيچ نمى دانند)) ! قرآن نيز بر اين واقعيت مهر تاييد زده است :
و ما اوتيتم من العلم الا قليلاً (اسرا: 85)
واز دانش به شما, جز اندكى داده نشده است .
با توجه به محدوديت دانش بشرى, نمى توان ادعا داشت كه ما به همه اسرار و رموز پديده هايى كه آن را ((شر)) مى دانيم , آگاهى داريم, بلكه چه بسا در اين امور مصالح و منافع فاروانى نهفته باشد كه ما از آن بيخبريم و بديهى است كه نيافتن چيزى دال بر نبودن آن نيست . بدين ترتيب, خردمندى اقتضا مى كند كه در داوريهاى خود درباره حكيمانه نبودن وجود شرور با احتياط بيشترى گام برداريم, زيرا بسيار محتمل است كه آنچه را كه در واقع خير است, شر بپنداريم ; همان گونه كه قرآن مى فرمايد:
و عسى ان تكرهوا شيئاً و هو خيرلكم (بقره: 216)
و بسا چيزى را كه خوش نمى داريد و آن براى شما خوب است .
2ـ غايت نهايى خلقت انسان
اصل ديگر, اين است كه هدف نهايى از آفرينش انسان آن نيست كه در دنيا به تن آسايى و بهره مندى هر چه بيشتر از نعمتهاى مادى مشغول باشد, بلكه غايت اصلى و نهايى او رسيدن به سعادت و رستگارى حقيقى است كه جز در سايه عبادت خداوند و قرب او فراهم نمى گردد . بر اين اساس, به صرف آنكه امرى با آسايش و رفاه مادى شخصى معارض بود, نبايد آن را با غايت آفرينش انسان ناسازگار دانست , زيرا چه بسا سعادت و رستگارى آن شخص در گرو تحمل سختيها و ناهمواريها باشد.
به هر تقدير , توجه به غايت حقيقى خلقت آدمى, در ارزيابى ما از رابطه شرور با حكمت الهى نقش اساسى دارد.
3ـ تقديم مصالح عمومى بر مصالح فردى
از آنجا كه عالم ماده و طبيعت عالم برخورد و تزاحم است, گاه مى شود كه مصلحت فرد بر شخص با منافع نوعى و جمعى معارض مى شود, به گونه اى كه چاره اى جز ترجيح يكى بر ديگرى نيست, در اين موارد , عقل سليم حكم مى كند كه منافع جمعى بر مصلحت فردى مقدم گردد بر اين اساس, تجويز وجود پديده هايى كه با مصلحت فرد ناسازگار است, ليكن مصالح جمعى گروهى از انسانها را تامين مى كند, نبايد كارى غيرحكيمانه قلمداد شود . حقيقت اين است كه ما در بسيارى ازارزيابى هاى خود صرفاً به بخش كوچكى از واقعيت , نظر داريم, در حالى كه , اگر چشم انداز وسيعترى انتخاب كنيم, خواهيم ديد كه بسيارى از امور به ظاهر شر , با لحاظ مصالح عمومى مردم و در گسترده وسيعترى از زمان و مكان, غايات حكيمانه اى را دنبال مى كنند. البته, همان گونه كه در بحث عدل الهى خواهيم گفت, دادورزى خداوند اقتضا مى كند كه آن دسته از مصالح فردى را, كه در كشمكش با مصلحتهاى عمومى از بين مى روند , به نحوى از آنجا جبران كند.
4ـ نقش انسان در ايجاد پديده هاى شر
نكته مهم ديگرى كه نبايد از آن غفلت ورزيد, تاثير اعمال انسان در ظهور برخى پديده هاى شر است . آدمى, به مثابه موجودى مختار , گاه براى خود و ديگران شر آفرين مى شود, اما به دليل ناآگاهى از رابطه عمل خويش با آثار آن نتايج نامطلوب اعمال خوى را بهانه اى براى اعتراض بر حكمت الهى (و عدالت و رحمت او ) قرار مى دهد.
قرآن كريم , در بيان تاثير اعمال انسانها در ظهور حوادث ناگوار و پديده هاى ناخوشايند , آيات متعددى دارد, از آن جمله در سوره نسا مى خوانيم :
ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس (روم : 41)
به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده ( و بر اثر اعمال ناشايست آنان) فساد در خشكى و دريا نمودار شده.
و در جاى ديگر , عمو مصيبتها و بلايا را محصول اعمال خود انسان مى داند:
و ما اصابكم من مصيبا فبما كسبت ايديكم و يعفو عن كثير (شورى: 3)
و هر مصيبتى كه به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و (خدا) از بسيارى (از گناهان شما) در مى گذرد.
به هر تقدير, با توجه به غايت آفرينش انسان و لزوم ((اختيار)) براى نيل به اين غايت, انسان موجودى مختار آفريده شده است و براساس اصل عمومى عليت, پاره اى ازاعمال اختيارى او (كه از سو اختيارش نتيجه مى شوند) منشا بروز بلايا و مصيبتهايى مى گردند , اما مجموعه اين امر, بويژه با نظر به برخى فوايد و آثار مثبت بلاياى مزبور , از چارچوب حكمت الهى خارج نيست .
با توجه به اصول ياد شده , اينك نظرى به برخى فوايد و نتايج مثبت شرور در حيات وجه, با حكمت خداوند ناسازگار نيست و در هر مورد, نمونه اى نيز از آيات قرآن خواهيم آورد . بيش از آن, تذكر دو نكته سودمند است :
1ـ ما به هيچ وجه مدعى نيستيم (بويژه با توجه به اصل اول, يعنى, محدوديت علم انسان) كه در بحث خود تمام فوايد شرور را برخواهيم شمرد, بلكه نيك مى دانيم كه اسرار فراوان ديگرى در اين ميان هست كه جه بسا بتوان با تامل و تدبر بيشتر بتدريج به آنها دست يافت .
2ـ ممكن است , نتوانيم همه فوايد و حكمتهايى را كه براى توجيه شرور ذكر خواهيم كرد , در يكايك شرور كه با آن مواجهيم , بياييم ليكن اين مطلب علاوه بر آنكه , ممكن است از قصور علم و آگاهى ما سرچشمه گيرد, بر مطلوب ما خدشه اى وارد نمى سازد , زيرا اگر در مورد هر شرى, تنها يكى از حكمتهاى مورد بحث ثابت شود, براى رفع شبهه و پاسخگويى اعتراض معترضان كافى است .
فلسفه شرور
1ـ شكوفا شدن استعدادها
خلقت انسان و وضعيت عمومى جهان طبيعت به گونه اى است كه بسيارى از استعدادهاى مادى و معنوى آدمى جز در سايه مواجهه با سختيها و مشكلات شكوفا نمى گردد. همان گونه كه عضلات بدن يك ورزشكار تنها از طريق تمرينهاى سخت و طاقت فرسا, ورزيده مى گردد, پاره اى قابليتهاى روحى و معنوى انسان نيز در برخورد با بلايا و مصائب به فعليت مى رسد براى مثال, ملاحظه مى كنيم كه بسيارى از اكتشافات و اختراعات علمى تحت تاثير نياز جدى انسان, در برخورد با مشكلات حيات فردى و جمعى خود , رخ داده است . قرآن كريم, در اشاره به اين واقعيت ,بيان مى دارد كه در دامان هر سختى و مصيبتى , آسانى و سهولتى نهفته است :
فان مع العسر يسراً # ان مع العسر يسراً (انشراح : 5 و 6)
پس با دشوارى آسانى است . آرى, با دشوارى آسانى است .
2ـ آزمون الهى
يكى از سنتهاى عمومى خداوند , سنت آزمون ابتلاست . خداوند, براساس غايت خلقت انسان و ويژگيهاى وجودى وى, او را در صحنه هاى گوناگون زندگى مىآزمايد. البته اين نكته روشن است كه , برخلاف آزمونهاى بشرى, امتحان الهى به انگيزه كشف حقيقت مجهول انجام نمى پذيرد , بلكه در اينجا نيز غايت فعل به مخلوق , يعنى انسان, باز مى گردد و غرض از آزمايش چيزى جز پرورش استعدادهاى نهفته انسان و ظهور مكنونات درونى او نيست . آدمى, در كوران آزمايش الهى, سنگ معدنى را مى ماند كه در كوره اى آتشين نهاده مى شود تا ناخالصيهاى آن جدا گردد وجوهره گرانبهاى آن, پيراسته از شوائب وكدورات , آشكار شود . خداوند, گاه انسان را با رفاه آسايش و گاه نيز با قراردادن او در موقعيتهاى سخت و دشوار و گرفتار ساختن او در دامان بلايا و مصائب , مىآزمايد:
و نبلوكم بالشر و الخير فتنا والينا ترجعون (انبيا : 35)
و شما را از راه آزمايش به بد و نيك خواهيم آزمود, و به سوى ما بازگردانيده مى شويد .عبارت ((شر و خير)) در اين آيه, معنايى بس گسترده دارد و رنج , و نيز انواع آسايشها, تندرستى , ثروت, پيروزى و ... مى گردد و بيان مى شود كه همه امور, جنبه آزمون دارند و علاوه بر پرورش روح و جسم انسانها, واقعيت درونى و باطنى آنان را آشكار مى سازند.
قرآن در آيات متعدد ديگرى بر آزمايش انسانها از طريق سختيها و بلايا تاكيد مى ورزد: در يكى از آيات سوره بقره , فهرست برخى از مهمترين مواد امتحان الهى در حيات دنيوى ارائه شده است :
و لنبلونكم بشى من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و التمزات و بشر الصابرين (بقره: 155)
و قطعاً شما را به چيزى از (قبيل) ترس و گرسنگى, و كاهشى در اموال و جانها (يعنى مرگ) و كاهش در محصولات مىآزماييم و شكيبايان را مژده ده.
از عبارت ((بشر الضابرين)) آشكار مى شود كه فرجام نيكو و پاداش بزرگى در انتظار كسانى است كه از اين آزمايشها سربلند بيرون آيند.  البته, چنين نيست كه اين پاداش نصيب همه بندگان گردد, بلكه گروهى از مردم در ميدان آزمايش از خود ضعف و سستى نشان مى دهند و به جاى تلاش و مقاومت , بر خداوند خرده مى گيرند:
و اما اذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربى اهانن (فجر: 16)
و اما چون او را مىآزمايد و روزىاش را تنگ مى گرداند , مى گويد: پروردگارم مرا خوار كرده است .
هشدار و بيدارگرى
يكى از فوايد عمده بلايا و مصائب آن است كه آدمى را از خواب غفلتى كه براثر فرو غلطيدن در نعمتهاى دنيوى بدان دچار شده است بيدار مى كنند و مسوئليتهاى خطير او را در برابر خداى خويش يادآور شوند و استكبارش را به تواضع و خضوع مبدل مى سازند و زمينه مناسبى براى بازگشت او به مسير حق آماده مى سازند. قرآن در آيات متعددى به اين فلسفه اساسى اشاره مى كند:
و ما ارسلنا فى قريه من نبى الا احدنا اهلها بالباس والضرا لعلهم يضرعون (اعراف: 94)
و در هيچ شهرى پيامبرى نفرستاديم مگر آنكه مردمش را به سختى و رنج دچار كرديم تا مگر به زارى درآيند.
ولنذ يقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاكبر لعلهم يرجعون (سجده: 21)
و قطعاً غير از عذاب بزرگتر (عذاب آخرت) از عذاب نزديكتر (عذاب دنيا) به آنان مى چشمانيم, اميد آنكه (به سوى خدا) باز گردند.
همچنين, در مورد آل فرعون بيان مى شود كه غرض از نزول بلا و سختى بر آنان, اين بوده است كه متذكر گردند و حقايقى را كه از آن غفلت ورزيده اند, يادآور شوند:
و لقد احدنا آل فرعون بالسنين و نقص من الثمرات لعلهم يذكرون (اعراف: 130)
و در حقيقت, ما فرعونيان را به خشكسالى و كمبود محصولات دچار كرديم, باشد كه عبرت گيرند.
البته, بسيارى از انسانها در مقابل سختيها و گرفتاريها واكنش مناسبى از خود نشان نمى دهند و به جاى تذكر و هدايت, به غفلت و سركشى خود ادامه مى دهند:
و لقد اخذنا هم بالعذاب فما اشتكانوا لربهم و ما يتضرعون (موئمنون: 76)
و براستى ايشان را به عذاب گرفتار كرديم اما براى پروردگارشان فروتنى نكردند و به زارى درنيامدند.
4ـ قدرناشناسى نعمتهاى الهى
از ديگر فوايد حوادث ناگوار آن است كه انسان اهميت نعمتهاى الهى را دريابد و قدرت آن بشناسد و از اين روست كه گفته اند: ((قدر عافيت كسى داند كه به مصيبتى دچار آيد.))
قرآن نيز, گاه براى ياد آورى نعمتهاى الهى, انسانها را به ياد موقعيتهايى مى اندازد كه از آن نعمتها محروم بودند; گويا سلب نعمت مقتضى قدرشناسى بهتر آن است:
و اذكروا نعمته الله عليكم اذكنتم اعدا فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخواناً (آل عمران: 103)
و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آنگاه كه دشمنان (يكديگر) بوديد, پس ميان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شديد.
بيان فلسفه سختيها و گرفتاريها در روايات
در روايات اسلامى نيز نكات ارزشمندى را در بيان فوايد و آثار شرور مى توان يافت. امير موئمنان على (ع) تاثير سختيها و بلايا را در شكوفايى استعدادهاى نهفته انسان چنين بيان مى دارد:
الا و ان الشجره البريه اصلب عوداً و الرواتع الخضره ارق جلوداً و النباتات العذيه اقوى وقوداً و ابلا خموداً
بدانيد كه شاخه درختى كه در بيابان مى رويد سختتر و پوست سبزه هاى خوش نما نازكتر و آتش گياهان صحرايى افروخته تر و خاموشى آنها ديرتر است .
همچنين در روايات متعددى به اين حقيقت اشاره شده است كه بخشى از شرور جنبه آزمون الهى دارند. براى مثال, امام على (ع) در يكى از خطبه هاى خويش فرمود:
ولكن الله يختبر عباده بانواع الشدائد و يتعبدهم بانواع المجاهد ويبتليهم بضروب المكاره.
ولى خداوند بندگانش را با انواع شدائد مىآزمايد و با اقسام مشكلات به عبادت فرا مى خواند و به انواع گرفتاريها مبتلا مى نمايد.
و درباره اغراض خداوند از آزمايش بندگان خود به وسيله سختيها مى خوانيم:
ان الله يبتلى عباده عند الاعمال السيئه بنقص الثمرات و حبس البركات و اغلاق خزائن الخيرات ليتوب تائب و يقلع مقطع و يتذكر متذكر و يزدجر مزدجر.
خداوند بندگان خويش را هنگامى كه به اعمال زشت دست زنند با كمبود ميوه ها و جلوگيرى از نزول بركات و بستن درهاى گنجهاى خيرات به روى آنان آزمايش مى كند تا آنان كه اهل توبه اند توبه كنند و آنان كه بايد از گناه دست كشند خوددارى نمايند و پند پذيران پند گيرند و آنان كه آماده اند, از گناه باز ايستند.
در حديثى از امام صادق (ع) به اين حقيقت كه بلايا و سختيها موجب يادآورى نعمتهاى الهى است, اشاره شده است:
ان هذه الافات و ان كان تنال الصالح و الطالح جميعاً فان الله جعل ذلك صلاحاً للصنفين كليهما اما الصالحون فان الذى يصيبهم من هذا يذكرهم نعم ربهم عندهم فى سالف ايامهم فيخدوهم على الشكر و الصبر.
اين آفات هر چند به افراد نيكوكار و بدكار هر دو مى روسد, ولى خداوند آن را مايه اصلاح هر دو گروه قرار داده است: اما آفات و بلايايى كه به نيكوكاران مى رسد مايه تذكر نعمتهاى پروردگارشان كه درگذشته در اختيار آنان بود بر مى گردد و اين امر آنان را به شكر و شكيبايى وا مى دارد.
سعيدى مهر, كلام اسلامى, چ 1


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






موضوعات مرتبط: عقاید ، ،
برچسب‌ها: